|
۱۶ روزه که رفتی ... رفتی و پشت سرتم نگاه نکردی ... تنهام گذاشتی نامرد ... تنهای تنها ... دیگه کسی نیس که باهاش حرف بزنم .. درد و دل کنم .. کسی نیس که به وجودش افتخار کنم .. نمی دونم چه جوری حال و روزمو نادیده گرفتی و رفتی ، بدون مقدمه ... تنهاییم رو نمی تونی درک کنی .. نیازم رو نسبت بهت نمی تونی بفهمی ... غمی رو که با رفتنت تو دلم مونده رو نمی تونی احساس کنی ... باشه ... قبول ، تسلیم می شم ولی اینو بدون که دوست دارم ، تا ابد ... ! ********** خیلی وقت بود نیومده بودم . ببخشید ! غیبتم کبری بود ! ولی با این پست دیگه حال و روزمو بفهمین !! + نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387 15:47 توسط d3nis |
هم چنان به دویدن ادامه می دم ... به هر دری می زنم بستس ... به دنبال جایی برای آرامش می گردم ... پیدا نمی کنم ... خدایا ... تنهام ... کمکم... کن ... + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 20:49 توسط d3nis |
نشستم کنارش , روی نیمکت سفید نیگام نکرد , + نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386 17:7 توسط d3nis |
ساعت ۱۲:۴۰ am !
و من خوابم نمی بره ... همه در خواب شیرین و من بیدار و هشیار ... مثل همیشه هدفون تو گوشمه و آهنگ گوش می دم ... می رم تو فکر ... لعنتی ... بازم رفتم تو فکره اون ... بازم قاطی می کنم ... بابا بی خیال ... آخه ... آخه غیر از اون به کی فکر کنم ... ؟ به نونوایی سر کوچمون ... ؟!! بگیر بخواب ... - چی چی بخواب ؟! بخوابم که دوباره خوابشو ببینم ... ؟! نمی خوابم ... هدفونو در میارم ... چشمامو می بندم و به تیک تیک ساعت دیواریم گوش می دم ... می رو تو خیال ... می رم تو رویا ... اه ! بس کن دیگه ... ! از خیال بافی بیا بیرون ... موبایلمو در میارم و واسش اس ام اس می فرستم ... اونم مثل من بیداره .... #111# ! "SU CREDITO ES 3.91 EUROS " * لعنتی ... ! شارژم بازم رو به تموم شدنه ... اعصابم می ریزه به هم ... گوشیمو پرت می کنم اون ور .. و زل می زنم به چشمان تاریکی ... ********** پ.ن : معنیه فارسی اون میشه : سیم کارت شما 3.91 یورو شارژ داره ... ! + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 19:0 توسط d3nis |
یک سال دیگر هم از ۱۴ ساله عمر زندگیم گذشت ... اونم سریع ... بدون این که گذر زمان رو احساس کنم ... ۱...۲...۳.... یه آرزو ... یه آرزوی خوب ... هیچ آرزویی ندارم ... معطل نمی کنم ... فووووووووووووووووووووووووووت .... پا تو یه ساله جدید گذاشتم .... تولدم با ۱ روز تاخیر ... مبارک !
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386 18:27 توسط d3nis |
تازگیا دوس دارم از صبح تا شب تو هوای بارونی پرسه بزنم ...
بدون چتر ... بدون مزاحم ... بدون .... دوست دارم راه برم ... راه برم ... تنهای تنها ... بدون این که به فکر درس بیفتم ... بدون اینکه به یاد اون خائن بیفتم که منو قال گذاشت و رفت ... دوست دارم خیس بشم .. خیسه خیس ... دوست دارم تا نصف شب بیرون باشم ... بدون اینکه بهم زنگ بزنن که کجایی ؟ یا امیر sms بزنه که کجایی و می خوام باهات باشم ... نمی خوام دیگه بچه باشم ! نمی خوام دم به دیقه خوانوادم بهم زنگ بزنن ، سراغمو بگیرن ! نمی خوام ... + نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386 16:15 توسط d3nis |
هی تو ...
آره ... خود تو خودتو بکش کنار جوجو ... تا الان هر چی دروغ به بقیه گفتی هیچی بهت نگفتم ... ولی ... حالا دیگه بس کن ... میدونی چیه ؟! خندم می گیره از این که این قدر ترسویی که تو این ۱ هفته ای که مدرسه نبودم هر چی خواستی گفتی ... واقعا واست متاسفم که این قدر شجاعی که تو روی خودم واینمیستی و بگی ... نا سلامتی پسری ! آخه بیچاره ی شل و ول ! فکر نکردی که به گوشم می رسه ؟! + نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 20:33 توسط d3nis |
نیستم ... شاید تا یکی دو هفته ... آبله مرغون گرفتم ...
+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386 23:38 توسط d3nis |
تنهایی رو خیلی دوس دارم .... روی تختم دراز می کشم ، در اتاقم رو قفل می کنم ... و بی اعتنا به فریاد های " درو باز کن ... ! می خوایم باهات حرف بزنیم ... " خندم می گیره ... چه حرفی ؟! مگه حرفیم مونده ... ؟! در رو باز نمی کنم چون می دونم دوباره همون نصیحتا شروع میشه ... می دونم بازم می گن موبایل رو بذار کنار و بشین درست رو بخون ... خسته شدم ... چه قدر درس ؟ یعنی ای آزادی رو ندارم که تنها باشم ... ؟ هد فون تو گوشمه و آهنگ گوش می دم ... آهنگایی که امیر بهم داده ... فکر می کنم ... به گذشته ... به آینده ... گریه می کنم ... از همه بدم میاد .... خسته شدم ... دوس دارم برم یه جای دیگه ... یه کشور دیگه ... با عشقم ... با کسی که دوسش دارم ... ولی .... ! P.S : احساس خفگی می کنم ... نمی دونم چرا ... + نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 19:2 توسط d3nis |
|
| ||||||